تبليغاتX
اتاق تراکم
دستنوشته های یک پسر روستایی
اي كاش علي شويم و عالي باشيم
هم سفره كاسه سفالي باشيم
چون سكه به دست كودكي برق زنيم
نان اور سفره هاي خالي باشيم

ميلاد امام شيعيان علي (ع) تهنيت باد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 0:17  توسط محمد واتو واتو | 
از میان کسانی که برای دعای باران به بالای تپه ها می روند فقط کسانی به کار خود ایمان دارند که با خود چتری می برند.

(انتوان چخوف)

+ نوشته شده در  جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 15:25  توسط محمد واتو واتو | 

این روزها با شروع اجرای طرح به اصطلاح ضربتی امنیت اجتماعی بحثهای زیادی در جامعه شکل گرفته خیلیها موافقند عدهای هم مخالف و عده دیگه هم مانند من هم مخالف و هم موافق .

وقتی دقیق میشم و بعضی تعصبات و بعضی القاعات رسانه ای رو کنار می زارم میبینم نمیتونم بگم این طرح خوبه یا بد از یه طرف ادم فضای اختناق ۱۰ سال قبل رو به یاد میاره که شاید هم در زمان خودش اقتضا بوده از یه طرف هم هر موقع به این فکر میکنم که اون موقع حتی اگه ادم با همسرش هم می خواست بره تو خیابون یا بره مسافرت باید سند ازدواجش رو با خودش میبرد  به این نتیجه میرسم که در زمان دولت خاتمی ما ازاین لحاظ پیشرفت زیادی داشتیم ،اما این ازادی  لجام گسیخته ای که این دولت برامون به ارمغان اورد درست مثل شادی قرص اکستازی بود و درست در زمانی که خیلی از مردم از توهم ازادی بیرون امدند خیلی از چیزها رو از دست رفته دیدند  البته بی انصافی همش دولت خاتمی رو مقصر دونست شاید اون موقع برای خالی کردن اب پشت سدی که با عدم مدیریت  داشت تبدیل به سیل خانه برانداز میشد راهی جز باز کردن تمام شیرهای این سد نبود .

اما به هر حال اکنون جامعه ما در وضعیت بدی قرار داره  ما به راحتی و در تمام محلات شهرهامون ادمهایی رو میبینیم که به هیچ وجه با فاکتورهایی که عرف و شرع از انسان ایرانی ارایه میدن نمیخونه .

پسرهایی که با تیپهای زنونه از خونه میزنن بیرون تا فقط نیازهای شهوانیشون رو ارضا کنن و در این میون به هیچ چیز احترام نمیزارن و دخترایی که با اخرین متدهای تجویز شده از اون طرف اب سعی در جذب مشتری برای گوهر زنانگی شون دارن.

این وضعیت خیلی از خیابونهای شهرامونه .

حالا این وسط تشخیص این که کی مقصره کار حضرت فیله . اینکه مقصر اختناق دوران هاشمیه یا ولنگبازی دوران خاتمی یا مقصر جوونان خیلی سخته.

تنها چیزی که میشه گفت اینه که جوونا مقصر نیستن چون اونا در بستری که دولت وبزرگترهاواماده کردن زندگی میکنن این که نسل قبل نتونسته طلایه دار خوبی برای انتقال ارزشهاش به نسل بعد از خودش باشه دلیل بر کندذهنی والواطی جوونا نیست این که ما نتونستیم به جوون 13 ساله امروز بفهمونیم که اون نوجوان 13 ساله دیروز برای دفاع از خاکش چیکار کرد مشکل هموناییه که  در جهاد اصغر پیروز شدن اما تو جهاد اکبر وامودند. این انگ بد نامی  رو با چسب اهن  هم نمیتونیم به جوونا بچسبونیم.

اما....

اما .... حالا همونایی که نتونستن بستر رو برای انتقال حرفاشون  به ماها اماده کنن از این شاکین که چرا ماها به سمتی حرکت میکنیم که اونا نمیخوان . پس تنها راهی که به اون فکر خاک گرفته ،اسیر در کلیشه شون میاد مقابله جبری با این موضوعه.

در این میان به هیچ وجه نمیشه نیت سوء بیگانگانه رو در انحراف جوونا این کشور کتمان کرد اما این رو میشه یه امر طبیعی دونست چون تو دنیای امروز همه برای القای مسایلی که به نفعشونه به جهانیا تلاش میکنن.

پس ما نمیتونیم بگیم که مثلاً اقای امریکا تو نباید جوونای ما رو منحرف کنی. چون اون داره طبق معمول رفتار میکنه همونطور که ما هم برای اونا برنامه داریم.

ولی با احتساب تموم حرفایی که گفتم و خیلی از ناگفته ها که پای صحبت هر جوونی بشینی  برات میگه  به این نتیجه میرسیم که طرح ضربتی  امنیت اجتماعی نباید فقط شامل دو جفت زن ومرد پلیس و یه مینی بوس بشه که هرکی که بد حجاب بود رو جمع کنیم(هر چند خود این عمل نادرست نیست) اما نه در  این شرایط بلکه طرح امنیت اجتماعی باید یک طرح فرهنگی اقتصادی اجتماعی و بعد انتظامی باشه  تا بشه ازش دفاع کرد.

چون در این صورت عاقبت اون در مقابل نسلی که به صورت نصفه نیمه طعم  ملس ازادی رو چشیده چیزی جز اعترضات گسترده  نخواهد داشت. که اون هم فعلاً از دانشگاهها  شروع شده.

تا  اپ بعدی یا علی....

+ نوشته شده در  جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 15:5  توسط محمد واتو واتو | 
به نام خدای محمد

یه سلام

یه سلام نه از جنس  سلام های گذشته .

دیگه تموم شد.

دیگه تموم شد اون شکلی نوشتنها .

راستش با یه باز نگری  به اهدافی که واسه وبلاگم در نظر گرفته بودم به این نتیجه رسیدم که اتاق تراکم از اهداف اصلیش دور شده .

این جا قرار بود مطالب طنز و نقد اجتماعی نوشته که متاسفانه به علت دغدغه های شخصی تبدیل شد  به غر خونه و مطالبی که اصلا قرار نبود گفته بشه.

البته این مشکلی  است که خیلی از وبلاگهای بچه ها داره . اگه نگاه کنین به پستهای اول خیلی از وبلاگها میبینین که پستهای اولشون با حالاشون خیلی فرق میکنه .

به هر حال می خواستم بگم که از این به بعد نوع مطالبی که اینجا قرار میگیره (اگه خدا بخواد )پر محتوا  تر میشه.

تا اثبات شروع دوباره یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 10:41  توسط محمد واتو واتو | 
وای به روزی که آفتاب هم برای تابیدن رانت بخواهد.

وای به روزی که ابرها برای باریدن وقت تعیین کنند.

وای به روزی که برای مهربان بودن سوبسید بدهیم.

وای به روزی که برای دیدن هم کفاره بدهیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 1:40  توسط محمد واتو واتو | 
+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 2:18  توسط محمد واتو واتو | 

دیروز از غوغای شهر رها شدم و آمدم تا در مرغزاران آرام دمی بر آسایام . به تپه بلندی رسیدم که طبیعت آنرا به زیباترین زیور خویش آراسته بود. دیدم که شهر با تمامی ساختمانهای بلند و کوشکهای برافراشته اش آن سوی انبوهی از دود کارخانه ها پیدا بود.

نشستم تا از دور درباره کردار آدمیان اندیشه کنم.

در تنهایی خویش

همه را سنگین دیدم.

سنگین سنگین.

کوشیدم تا درباره کردار آدمیان بیاندیشم.

با خود گفتم: درباره کردار آدمیان چه اندیشم

به فضای کرسی مجد خدای خویش نگاهی کردم.

آنجا گورستانی دیدم.

اشکی ولبخندی (جبران خلیل جبران)

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 23:57  توسط محمد واتو واتو | 
+ نوشته شده در  جمعه 20 بهمن1385ساعت 0:32  توسط محمد واتو واتو | 
گاهی وقتها درست دربزنگاه موفقیت /درست درهمان لحظات که چشم به افق دوخته ای /درست درزمانی که سرانگشتانت آفتاب را حس میکند چنان ضربه ای به گیجگاهت میخورد که یا دیگر به هوش نمی آیی یاوقتی به هوش میآیی دیگر نای بلند شدن نداری.

میگن شکست پلی است برای پیروزی اما اگه از روی اون پله به پایین پرت شده باشی وبا کله خورده باشی به دیوار جدایی حال و آینده اون موقعست که باید بشینی و به پرواز دیگران در آینده چشم بدوزی /حالا واسه تو دیگه چی مونده یه حال دردناک و یه گذشته که دیگه گذشته/ این توقف نا بهنگام هر کسی رو از پا در میاره جز اونیکه توکل داره اما کو توکل...

من به جدار شیشه ای تله ناک اکنون و آینده برخورد کردم و اکنون معلقم میان رفتن با پشتی خمیده و ماندن با سری افکنده...

من گوشهایم را به دیوار آینده چسبانده ام تا شاید صدای خنده دیگران را در آن بشنوم و حال آنکه از آینده حتی حسرت هم نصیب من نیست...کو توکل؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 23:16  توسط محمد واتو واتو | 
سخت است تو را داشتن و تنها بودن / اما من این نا ممکن را باور دارم/من در تناقضم میان پرچین و حصار /من در تناقضم میان مردن و نابودی.

واگویه های من شبیه نفس نفس زدن مردگان است راستی چرا شبهای گورستان روشنتراز روزهای آفتابی من است؟

حریردلم به نازکی پوست دستان تمساح شده/من به اشکهای تمساح حسودیم می شود.

آرزو دارم برای یک بار هم که شده از حلزون لب رودخانه زمان جلو بیفتم.

آرزودارم با پاهای برهنه دربرفهای به جا مانده از برف بازی دیگران قدم بزنم تا شاید...

راستی سلام گذشته!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 23:29  توسط محمد واتو واتو |